تبليغاتX
باور کن قشنگه
باور کن قشنگه

بارها گفته ام ای یار که چون سال شود نو ... عید را کرده بهانه رخ زیبات ببوسم
 
 
سارا و خواهر سارا

آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.....

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

خواهرم

نوروز

گناه

آبان

یاسر قنبرلو

هاتف اصفهانی

 
 

خواهرم

 

از دور یک درشکه می بینم
یک درشکه چقدر هم زیباست
نرم و آهسته می شود نزدیک
مقصدش خانه ی ِ قدیمی ِماست
خانه ی ِ ما که هشتی اش امشب 
مثل ِ دامان ِ شب چراغان است 
خانه امشب از شادی
پشت ِ بامش مناره باران است
نرم نرمک درشکه می آید
می رسد روبروی ِ خانه ی ِ ما 
طول ِ این کوچه ی ِ تنها را 
بوده در جست و جوی ِ خانه ی ِ ما 
لحظه ای بعد کوچه می بیند
قامتی را که مثل ِ شمشاد است
یک نفر با اشاره می گوید 
اسم ِ این مرد شاه داماد است
آفتابی به مهربانی ِ عشق
خفته در آسمان ِ چشمانش
قصه می گوید از محبت ِ او 
لهجه ی ِ نرمتر ز ِ بارانش 
امشب این مرد ِ خوب خواهد برد
خواهرم را به خانه ی ِ خوشبختی
در نگاه ِ صمیمی اش جاریست
تابش ِ چلچراغ ِ خوشبختی
مادرم میدهد به خواهر من 
یک سبد آفتاب و آیینه
امشب عجب تماشایی است
اشک و قرآن و آب و آیینه
لحظه ای بعد در شلوغی
خواهرم را دگر نمی بینم 
می شود دور درشکه ی او 
سایه ای بیشتر نمی بینم 
امشب آغاز می شود غزلی
مطلعش پایکوبی خوبان 
امشب اما شبی تماشایی است 
شب ِ خوب ِ عروسی ِ خوبان

سعید بیابانکی

 خواهر سارا

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 |

 

نوروز

 

وقتیکه سال عشق تو تحویل میشود

در من هر آنچه غیر تو تعطیل میشود

یکباره با نگاه تو شیطان بد سرشت

تغییر چهره داده و جبریل میشود

 

 

جمعه سی ام اسفند 1387 |

 

گناه

هنوز غرق هزاران گناه پنهان است

همان كسي كه نگاهش شريك شيطان است

دوباره بوي زليخا درون من پيچيد

و باز يوسف روحم اسير زندان است

كوير مي چكد از آسمان چشمانت

ببين كه فكر نگاهم نماز باران است

هزار دختر كولي هنوز مي رقصند

و باز فكر پسر هاي ده پريشان است

صداي پاي خدا روي بام ها گم شد

دوباره سجده انسان به سوي شيطان است

زندی

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 |

 

گاهگاهی - اگر که فرصت بود- بايد از هر چه عشق رد بشوی

دل شکستن که کار سختی نيست بايد اين کار را بلد بشوی

بروی توی کوچه و بعدش داد و فرياد راه بندازی

که فلانی چه دختر بدی است...الغرض يک کلاغ بد بشوی!

گيرم از دست گريه های پری باز هم سيل عشق راه افتاد

منطقت حکم می کند ابنجا ديو باشی و مثل سد بشوی

چشمهای درشت و روشن را به حساب ستاره ها نگذار

زل نزن در نگاهشان حيف است باز مشغول اين رصد بشوی

اگر عاشق شدی توجه کن که پرنده بدون پر باشد!

خب تو بايد رفيق دخترکی که اساسا " نمی پرد بشوی

به خدا که کمی عوض شدنت مثل خواب نهنگ ها بکر است

کانال چار ساعت ده شب...و تو يک فيلم مستند بشوی!

سالها دل سپرده شان بودی به تو و گريه هات خنديدند

قد آنها که بد شدن سخت است تا حدودی که می شود ...(بشوی)

 

علی شهیب زادگان

 

چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 |

 

آبان

درختها همه عریان شدند، آبان شد

و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد

نیامدی و نچیدی انار سرخی را

که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد

نیامدی و ترک خورد سینه ی من و آه

چقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد

چقدر باغ پر از جعبه های میوه شد و

چقدر جعبه ی پر راهی خیابان شد

چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدر

گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد

چطور قصه ام آنقدر تلخ پایان یافت؟

چطور آنچه نمیخواستم شود آن شد؟

انار سرخ سر شاخه خشک شد، افتاد

و گوش باغ پر از خنده ی کلاغان شد

پانته آ صفایی

چهارشنبه یکم آبان 1387 |

 

یاسر قنبرلو

دلم برای دو چشمی که از خودش افتاد

نمی شود که نسوزد ، نمی شود... فرهاد

منی که روز و شبم را خیال می بافم

بیا ببین ! همه شیرین شدند اطرافم

در این زمانه که لیلا نگاه می خواهد

چه عاشقی!؟ دل ِ مجنون گناه می خواهد

گذشت قصّه ی گرگی که گله را می بُرد

و از خزانه ی چوپان فقط کتک می خورد

گذشت مصرف داروی عاشقی ، دکتر

نمی دهد دهنم بوی عاشقی ... دکتر

به پیچ هرزه ی من نسخه ای بپیچانید

وَ استفاده کنید از هرآنچه می دانید

کسی که مثل خودم ادّعاست ، می گوید

تمام ِ عاطفه ها مرده ! راست می گوید

نشد که « من » کَمَکی هم به « ما » بیندیشم

آهای کرم به ظاهر قشنگ ابریشم

درون ِ وزن ِ وقیحانه ات ، همیشه بلول

لجن ، لجن ، فعلاتن ، لجن ، لجن ، مفعول

کنار جوب ِ خیابان ، فروش خواهد رفت

تنی که شخصیتش زیر دوش خواهد رفت

بیا ببین ! همه عاشق شدیم ، اینجوری

دوباره مثل ِ شقایق شدیم ، اینجوری

سیاه ، سینه و دستی که شُسته در خون است

برای بردن ِ لذت ، (( دو روز )) مجنون است

دلم برای دو چشمی که از خودش افتاد

نمی شود که نسوزد ، نمی شود ، فرهاد

یاسر قنبرلو

یکشنبه چهاردهم مهر 1387 |

 

 

وقتی که در کنار منی در پیاده رو

مجذوب فاصله ست زمین هی جلونرو

لطفا بیا به این طرفم ، فاصله نده

شک می کنند مردم اهل پیاده رو

از ارتفاع دور به من خیره می شوی

زشت است خوب من،نرو هی تو جلوجلو

اینکه درون سینه تان هست،قلب نیست

حتما برات می کشمش روی تابلو

و بعد می روم سر این چار راه تا

پیدا کنم برای تو یک بسته قلب نو

لبخندهای زورکی ات مال شعرهات

من که نگفته ام تو بیا عاشقم بشو

شرمنده ، حرف های مرا درک می کنی؟

اصلا بیا گلی که خریدم برای تو

هدی طبری

تبلیغ جالب مصری ها درمورد حجاب

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 |

 

هاتف اصفهانی

تو کمان کشیده و در کمین

که زنی به تیرم ومن غمین

همه غمم بود از همین

که خدا نکرده خطا کنی

 

نامه فدایت شوم بانو زلیخا به فریدون جیرانی

چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 |

 

امام علی علیه اسلام درباره دارایی و بی چیزی فرموده است :

دارایی برای شخص در غربت ، وطن و میهن است ( زیرا بواسطه آن همه اظهار دوستی و آشنایی کنند )

و بی چیزی در وطن ، غربت است ( زیرا بر اثر آن همه از شخص دوری می کنند )

 

از بهر دفع غم به کسی گر پناه بری

هم غم به جای ماند و هم آبرو رود

پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 |

 

 غم ازدرون مرا متلاشي كرد

 من پيشرفت كاهش جان را درون دل

 احساس مي كنم

ديگر به من مبخش

 احساس دوست داشتن جاودانه را

 با سكر بي خيالي

اعصاب خويش را

تخدير مي كنم

 من قامت بلند تو را در قصيده اي

با نقش قلب سنگ تو تصوير مي كنم

حمید مصدق

جمعه پانزدهم شهریور 1387 |

 

آیناز/مینا

پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 |