دلم برای دو چشمی که از خودش افتاد
نمی شود که نسوزد ، نمی شود... فرهاد
منی که روز و شبم را خیال می بافم
بیا ببین ! همه شیرین شدند اطرافم
در این زمانه که لیلا نگاه می خواهد
چه عاشقی!؟ دل ِ مجنون گناه می خواهد
گذشت قصّه ی گرگی که گله را می بُرد
و از خزانه ی چوپان فقط کتک می خورد
گذشت مصرف داروی عاشقی ، دکتر
نمی دهد دهنم بوی عاشقی ... دکتر
به پیچ هرزه ی من نسخه ای بپیچانید
وَ استفاده کنید از هرآنچه می دانید
کسی که مثل خودم ادّعاست ، می گوید
تمام ِ عاطفه ها مرده ! راست می گوید
نشد که « من » کَمَکی هم به « ما » بیندیشم
آهای کرم به ظاهر قشنگ ابریشم
درون ِ وزن ِ وقیحانه ات ، همیشه بلول
لجن ، لجن ، فعلاتن ، لجن ، لجن ، مفعول
کنار جوب ِ خیابان ، فروش خواهد رفت
تنی که شخصیتش زیر دوش خواهد رفت
بیا ببین ! همه عاشق شدیم ، اینجوری
دوباره مثل ِ شقایق شدیم ، اینجوری
سیاه ، سینه و دستی که شُسته در خون است
برای بردن ِ لذت ، (( دو روز )) مجنون است
دلم برای دو چشمی که از خودش افتاد
نمی شود که نسوزد ، نمی شود ، فرهاد
یاسر قنبرلو