تبليغاتX
باور کن قشنگه
باور کن قشنگه

بارها گفته ام ای یار که چون سال شود نو ... عید را کرده بهانه رخ زیبات ببوسم
 
 
سارا و خواهر سارا

آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.....

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

خسته

رمضان

خواهرم

نوروز

گناه

آبان

یاسر قنبرلو

هاتف اصفهانی

 
 

تو کودک نیستی ، مردی

 

دلم دارد سر ِ بازی

تو کودک نیستی ، مردی

چرا گِرد ِ سرای من چنین بیهوده می گردی

از آن ترسم که کودک وار بر خاکت بیفشانم

نیندیشم که در دستم ، شراب خانه پروردی

چه میشد گر دلت را محترم میداشتم یعنی

به گیسو میزدم لعلی که سویم هدیه آوردی

اگر می رانمت از در ، مرو سوی ِ در ِ دیگر

عتابم را مکن باور

تو کودک نیستی ، مردی

(سیمین بهبهانی)

 

تراژدی ادیپوس شاه اثر سوفکل ، نمایشنامه نویس یونانی ادامه مطلب ...


ادامه مطلب

شنبه سی ام اردیبهشت 1385 |

 

مرگ

 

تو يک غروب غم انگيز ميرسی از راه

که ميبرند مرا روی شانه های سياه

صدای گريه بلند است و جمله هايی هم

شبيه تسليت و غصه و غمی جانکاه

.به گوش يخ زده ام ميرسد فريادی

شبيه حرمت اين لا اله الا الله

و چشم هايی که چشم انتظار تو هستند

اگر چه منجمدند ولی نميکنند نگاه

و بغض می کند آنجا جنازه من که

تو را هميشه نفس ميکشيد و خود را آه

چقدر شب که تو را من مرور کرده ام و رسيده ام

به غزل٬ گل٬ شگوفه ٬دريا٬ ماه

بدون تو همه عمر من دو قسمت شد

دقيقه های تکيده٬ دقيقه های تباه

اگر چه متن بلنديست در دلهايم

سکوت ميکنم و شرح قصه را کوتاه

که باز جمعه رسيد و نيامدی و شدند

غروب جمعه و مرگ و وجود من همراه

برای بدرقه نعش من بيا هر روز

که کار من شده سی بار مرگ در هر ماه

و کل دلخوشی زندگی من اين که

تو يک غروب غم انگيز ميرسی از راه

( مهدی زارعی )

از وبلاگ دوستم ساره 

     

 

ما همه فانی و او پا برجاست

عشق را می گو یم

بی گمان عشق...خداست.

( فرزاد بهاروند احمدی )

 

یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 |