|
غروریست در من |
|
|
غروریست در من که هر صبح عقابان و پروازشان ، سينه آسمانها درودی شگفتانه گويند بر من غروریست در من كه آن كوه سر سوده بر آسمان را كه سيل سيه مست ويران كن خانمان را كند غرق حيرانی و بهت بسيار غروریست در من پدیدار
كه از شوكتش چشم شاهين به وحشت درافتد كه هر شير شرزه به هر بيشه از شوكت خشم من مضطر افتد غروریست در من نه ديوی ست اينجا درون دل من نه گويی كه آميخته ست آخشيج خبائث به آب و گل من غروریست در من مرا عاقبت اين غرورم به خاک سيه می نشاند مرا چون پلنگان مغرور شبی از فراز يكی قله كوه به ژرفاترين ژرفی دره ای می كشاند غروریست در من كه يک شب به من شربت مرگ را می چشاند
غروریست در من ...
حمید مصدق

حماسه سومری گیل گمش ... ادامه مطلب ...
ادامه مطلب |
|
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 |
|
|
| |