تبليغاتX
باور کن قشنگه
باور کن قشنگه

بارها گفته ام ای یار که چون سال شود نو ... عید را کرده بهانه رخ زیبات ببوسم
 
 
سارا و خواهر سارا

آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.....

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

خسته

رمضان

خواهرم

نوروز

گناه

آبان

یاسر قنبرلو

هاتف اصفهانی

 
 

من غلام قمرم

 

من غلام قمرم ، غیر ِ قمر هیچ مگو

پیش ِ من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم ؛ نعره مزن ، جامه مدر، هیچ مگو

گفتم ای عشق ، من از چیز دگر می ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که بسر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیفست سفر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه ی پر نقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف ِ خداست؟

گفت این هست ولی جان ِ پدر هیچ مگو

 

مولانا

 

داستان های زنان ( گناه )

نويسنده : جلال آل احمد

ادامه مطلب 


ادامه مطلب

جمعه شانزدهم تیر 1385 |

 

زندانی

 

دل وحشت زده در سينه من می لرزيد

دست من ضربه به ديواره ی زندان كوبيد

آی همسايه زندانی من

ضربه دست مرا پاسخ گوی

ضربه دست مرا پاسخ نيست

تا به كی بايد تنها تنها

وندر اين زندان زيست

ضربه هر چند به ديوار فرو كوبيدم

پاسخی نشنيدم

سال ها رفت كه من

كرده ام با غم تنهايی خو

ديگر از پاسخ خود نوميدم

راستی هان

چه صدايی آمد ؟

ضربه ای كوفت به ديواره زندان دستی ؟

ضربه می كوبد همسايه زندانی من

پاسخی می جويد

ديده را می بندم

در دل از وحشت تنهايی او می خندم

مصدق

 

شازده کوچولو

اثر آنتوان دو سن ‌تگزوپه ‌رى

برگردان : احمد شاملو

یکشنبه چهارم تیر 1385 |