نگفتمت مرو انجا که آشنات منم
درین سراب فنا چشمه ی حیات منم
وگر بخشم روی صد سال ز من
به عاقبت بمن آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده ی رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صفات منم
نگفتمت که چو مرغان بسوی دام مرو
بیا که قوت پرواز و پر و پات منم
نگفتمت که ترا ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سرچشمه ی صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد ، خلاق بی جهات منم
اگر چراغ دلی ، دانک راه خانه کجاست
وگر خدا صفتی ، دانک کدخدات منم
مولوی
شوهر آمريکايی
نویسنده : جلال آل احمد
در ادامه مطلب
ادامه مطلب