|
نوح |
|
|
بعد آن توفان و آن سيلابها
كم كم آرامش گرفتند آبها
غير از آن قومی كه شد كشتی نشين
شد تهی از آدمی روی زمين
عاقبت كشتی به ساحل در نشست
نوح با ياران خويش از ورطه رست
زندگی بالندگی از سر گرفت
زندگانی جلوه ای ديگر گرفت
بگذرد تا زندگی ، هر كس پی كاری فتاد
خاك شد گل ، گل چو خشت خام شد
خشت روی خشت پی تا بام شد
نوح را هم اوفتادش كار گل
كار گل را برگزيد از جان و دل
ساخت از گل كوزه هايی چند نوح
داشت با آن كوزه ها پيوند نوح
تا كه روزي يك ملك با احترام
نوح را آورد از حق اين پيام
گفت : بايد کوزه ها را بشكنی
نوح در پاسخ هراسان گفت : نی
كوزه ها را ساختم با دست خويش
بشكنم گر كوزه دل گردد پريش
نيشتر گر كس به قلبم بر زند
نيكتر تا كوزه ها را بشكند
بار ديگر آن ملك آمد فرود
در سرای نوح گفت او را درود
گفت : حق گفتت كه ای نوح نبی
چون تو جنباندی به سوی ما لبی
خواستی تا شويم از اين چرخ پير
منكران را از صغير و كبير
من فرستادم بسی توفان و سيل
بندگان را غرق كردم خيل خيل
خواستم چون بشكنی كوزه ی گلت
كوزه بشكستن بسی شد مشكلت ؟
پس چه سان بی اعتنا بر جان خلق
خواستي تا بر كنم بنيان خلق ؟
خود جهان از زندگان آكندمی
پس چو گفتی ، بيخشان بركندمی
آن كه خود يك كوزه را مشكل شكست
اين چنين آسان جهانی دل شكست ؟
آن كه را انديشه ای همچون تو نيست
نيست در روی زمينش حق زيست ؟
نوح گريان سوی كوزه برد دست
كوزه ها بر سنگ نی ، بر سر شكست
حمید مصدق
بز ریش سفید
نویسنده :صمدبهرنگی
در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
|
دوشنبه ششم آذر 1385 |
|
|
| |