|
خواهرم |
|
|
راه سختی در پیش داری خواهرم مي دانم چون آگهي هاي استخدام را مي خوانم . آخرينش اين است : "براي يك شركت بزرگ به يك خانم منشي، آشنا به تايپ و كامپيوتر و انجام امور اداري، دفتري، بايگاني و بانكي نياز مي باشد " و اين يعني كه در برابر يك حقوق كار هفت نفر را بايد انجام بدهي . باز خدا كند که كار هشتمي را به زور از تو نخواهند . راه سختي در پيش داري خواهرم، و من برای موفقیتت دعا می کنم .
اگه یادم بیاد این متن رو از کجا خوندم حتما" منبع رو ذکر می کنم .
|
|
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 |
|
|
| |
|
سياهی چيز بديست ! |
|
|
آقای رئيس جمهور من يک سياهپوست هستم و شايد كمی بيش از اندازه فكر می كنم من در طبقه ی سوم جامعه ای كه نفرت پرورش می دهد زندگی مي كنم آپارتمان من قشنگترين توالت دنياست !
آقای رئيس جمهور هيچ كس به يک سياه كار نمی دهد البته من می توانم به عنوان يكی از پسران گشتاپو آدم بكشم ولي برای خريد يک مسلسل بايد خواهرم را حراج كنم
من يک سياه هستم هيچ كس به يک سياه كار نمی دهد مادرم يكشنبه ها به كليسا می رود و برای خوشبختی من دعا می كند و من نيز با يک لبخند بزرگ "آمين" نمی گويم مادرم می گويد : ما ميليونها سال پيش سفيد بوده ايم و من با يک لبخند بزرگ كتاب تاريخ را مچاله می كنم
آقای رئيس جمهور پدرم هم وقتي سياه بود مهمترين سرگرمي شبانه اش بعد از 16 ساعت كار جانفرسا كتک خوردن از پليسهای وظيفه شناس و سفيدهای الكلی بود و وقتي به خانه برمی گشت آرزو مي كرد كه : ای كاش يک سگ باشد و مادرم در حالی كه صورت له شده اش را شستشو می داد می گفت :
همه چيز درست خواهد نشد نگران باش !
ما ميليونها سال پيش سفيد بوده ايم می دانی سفيدها اعتراف كرده اند از نسل ميمونها هستند ميمونهای لعنتی ...!
ما ميليونها سال پيش سفيد بوده ايم ... و من با يک لبخند بزرگ نفرت پرورش مي دهم ...
آقای رئيس جمهور ! پدرم به آرزويش رسيد يک شب مثل يک سگ بدن سردش را ميان آشغالها يافتند در حالي كه كارآگاه از پشت گوشي فرياد می زد : " !چيز مهمي نيست . يک اتفاق كوچک؟ " آری به كوچكی خل شدن مادرم و خودسوزی برادرم
آقای رئيس جمهور من جسد پدرم را در همين پيراهنی كه با آن به دانشگاه می روم پيدا كردم برادرم نيز يک سياه بود هيچ كس به يک سياه كار نمی داد اما او مثل من خجالتی نبود خودش را در برابر چشمان نفرت خيز و بی تفاوت سفيدها دود كرد و به احترام او كشيشها يک دقيقه سكوت كردند سكوت در برابر فرياد حيله ی مقدسی ست ؟!
: " برادرت يک احمق بود زيرا با عينک گربه ای تايسون خودش را سوزاند او ده دلار را هدر داد ... " اين را عمه ی فقير روانی ام می گويد و حقيقت دارد عينک ده دلار مي ارزيد ... و برادرم... هيچ ...؟
آقای رئيس جمهور من از آينه متنفرم زيرا به من می فهماند بزرگترين دروغی كه تا به حال شنيده ام برابری ست بزرگترين توهينی كه به من شده احترام است و مضحک ترين كاريكاتوری كه ديده ام يک ترازو در دستان دو فرشته ی خيالی ست
آقای رئيس جمهور من نفرت پرورش می دهم با يک لبخند بزرگ موهای وزوزی ام را شانه می زنم و هميشه به اين فكر می كنم كه ... سياهی چيز بدی ست
رسول کاظمی
منبع : وبلاگ آب و کاشی |
|
جمعه یکم تیر 1386 |
|
|
| |