|
|
|
|

... ابر بارنده به دريا مي گفت گرنبارم تو كجا درايي ؟ در دلش خنده كنان دريا گفت ابر بارنده تو هم از مايي غوك از آب برون جست و سرود هستي چرخ پي هستي ماست ماهي بركه به آرامي خواند آب كو آب چه شد ؟ آب كجاست ؟ اسب غرنده تر از رعد جنوب شيهه اش دشت تهي را پركرد خر به خرگاه به صد عشوه و ناز سر افراخته در آخور كرد
حمید مصدق
|
|
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 |
|
|
| |