تبليغاتX
باور کن قشنگه
باور کن قشنگه

بارها گفته ام ای یار که چون سال شود نو ... عید را کرده بهانه رخ زیبات ببوسم
 
 
سارا و خواهر سارا

آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.....

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

خسته

رمضان

خواهرم

نوروز

گناه

آبان

یاسر قنبرلو

هاتف اصفهانی

 
 

گاهگاهی - اگر که فرصت بود- بايد از هر چه عشق رد بشوی

دل شکستن که کار سختی نيست بايد اين کار را بلد بشوی

بروی توی کوچه و بعدش داد و فرياد راه بندازی

که فلانی چه دختر بدی است...الغرض يک کلاغ بد بشوی!

گيرم از دست گريه های پری باز هم سيل عشق راه افتاد

منطقت حکم می کند ابنجا ديو باشی و مثل سد بشوی

چشمهای درشت و روشن را به حساب ستاره ها نگذار

زل نزن در نگاهشان حيف است باز مشغول اين رصد بشوی

اگر عاشق شدی توجه کن که پرنده بدون پر باشد!

خب تو بايد رفيق دخترکی که اساسا " نمی پرد بشوی

به خدا که کمی عوض شدنت مثل خواب نهنگ ها بکر است

کانال چار ساعت ده شب...و تو يک فيلم مستند بشوی!

سالها دل سپرده شان بودی به تو و گريه هات خنديدند

قد آنها که بد شدن سخت است تا حدودی که می شود ...(بشوی)

 

علی شهیب زادگان

 

چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 |

 

آبان

درختها همه عریان شدند، آبان شد

و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد

نیامدی و نچیدی انار سرخی را

که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد

نیامدی و ترک خورد سینه ی من و آه

چقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد

چقدر باغ پر از جعبه های میوه شد و

چقدر جعبه ی پر راهی خیابان شد

چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدر

گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد

چطور قصه ام آنقدر تلخ پایان یافت؟

چطور آنچه نمیخواستم شود آن شد؟

انار سرخ سر شاخه خشک شد، افتاد

و گوش باغ پر از خنده ی کلاغان شد

پانته آ صفایی

چهارشنبه یکم آبان 1387 |